the life is nice!!!

!!!زندگی زیباست

بی صدا به پات شکستم دل به چشمای تو بستم

                               خط بزن تنهاییامو که به پای تو نشستم

                                           بی صدا به پات شکستم دل به چشمای تو بستم

                                                                     خط بزن تنهاییامو که به پای تو نشستم

امروز 24 تیرماه سال 1393  هفدهم ماه رمضان می باشد

صبح هنگام  باز از همان کوچه گذشتم...

وقتی بابا حمید داشت

منو به محل کارم میرسوند

این موزیک نزدیکای مقصد از موزیک پلیر پخش شد

 

بی تو ترانه پره گریس خیلی سخته از تو خوندن

 

بی تو درمونده و خسته زخمی از تاب و تب موندن و رفتن

 

ای غم دنیا مثه رویا توی چشمای تو پنهون

 

بی تو نفس پیله ی زندون نذر تو عاشقیه این دل داغون

 

آرزویی که ندارم به جز از نور نگاهت به شب من

 

نفسم بی تو میگیره چشم من مونده به راهت تو شب من

 

انتظاری که کشیدم همه با اشک تو کابوس شب من

 

شب من بی تو میمیره شده چشمای تو فانوس شب من

 

تو رو به دنیا نمیدم بسه هرچی سختی دیدم

 

ای تو از همه خودی تر با تو از قفس پریدم

 

بی صدا به پات شکستم دل به چشمای تو بستم

 

خط بزن تنهاییامو که به پای تو نشستم

 

بی صدا به پات شکستم دل به چشمای تو بستم

خط بزن تنهاییامو که به پای تو نشستم

                                                             

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 8:12 توسط نیما|

حالا كه ديگه با ما نيستي، نباش!

ديگه واسم بهونه و توجيه نتراش!

نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 8:48 توسط نیما|

آخ دلم هیچکی کنارت نیست ، سر کن با خودت

زیر و رو شو دنیا رو زیرو زبر کن با خودت

وقتی میبینی خودت داره کلافت می کنه

از خودت پاشو ، خودت با شو سفر کن با خودت


هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه

شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت

یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین

یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت


سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی

سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی

از پل تردید با قلبت گذر کن باخودت

تنها موندی با خودت با دشمنت با دوستت

آخ دلم هیچکی کنارت نیست ، سر کن با خودت

.

.

.

امروز 12 فروردين ماه در حال سپري شدن است

چه عيد الكي بود امسال

خيلي الكي

بوس

بوس

و اما مگه

چيكار ميشه كرد

جز خلوت كرد با خودت

يادش بخير ميگفت زود ميگذره

گفتم چند روز از عيد گذشته چندسال پيش

گفت چندين سال هم خواهد گذشت...آري گذشت!!!


تقديم به تو

ای خوب من ای بهترین ای عاشق عاشق ترین

دلم میخواد ستاره شم ای بانوی ستاره چین

تو غربت غریب شب چشم تو تنها آشناست

شب چشای بارونیت قشتگترین شب خداست

من میخوام مال تو باشم

من میخوام مال تو باشم

شب به عشق تو بخوابم صبح به امید تو پاشم

عاشق باتو بودن و از تو غزل شنیدنم

با همه ی وجود پر از شوق به تو رسیدنم

ساده ای مثل شعر من پاکی مثل اشک خدا

تو واژه های شعرمی ای همصدای بی صدا

ترانه ی چشمای تو از شعر شب قشنگ تره

شب شاکیه از چشم تو چون آبروشو می بره

امشب میخوام داد بزنم بگم چقد دوست دارم

بگم که با تو زنده ام بی تو نفس کم میارم


             

       يه روز ميام پيشت                        يه روز ميام پيشت      

به همين                                   به همين

زودي                                     زودي

بوس                                     بوس

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 15:45 توسط نیما|

هنوزم در حسرت یه روز برفی ام....


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 21:47 توسط نیما|

غروب جمعه از دلم خجالت کشید...

وقتی دلمو این همه گرفته دید...

غروب رنجیدو خودشو کنار کشید...

دلم چه غریبانه غروب کرد!!!

از تنهاترین آدم روی زمین

غروب جمعه 24رمضان 92

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 7:54 توسط نیما|

خب من برعكس ميل باطنيم...

بخاطر همون واقعيتي كه تو ادعايش را ميكني مجبور به رفتنم...

كاش خيال هم چاره اي مي انديشيد...

آري ميروم ولي خيال تو با من هست پس من نرفته ام!!!

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت 13:50 توسط نیما|

یک سوم ماه رمضان امسال هم سپری شد...


چه زیباست وقتی که در افکار او  شناور می شوی...

به سفره ی عظیم چشمک ستارگان خیره شده باشی...

و روی امواج دریا خوابیده و آرامش صرف می کنی...

آری زیباست خوردن یک عالمه خیال...

بذار خیال بخورم هنوز...

که همین خوردن خیال زیباست!!!


کنار دریا بوشهر (3 نیمه شب)جمعه 1392/04/28

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 12:49 توسط نیما|

یه روز میدونم بی خبر


سرزده از راه میرسی...

.

.

.

اولین روز ماه رمضان

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 7:49 توسط نیما|


وقتي تشنه ميشم، آبي مي خورم!

اما تشنگي چشمان تورا با كدامين چشمه نگاه ميتوانم سيراب كنم؟!

اين است دليل دلتنگي لحظاتم بدون چشمانت!

تشنه چشماتم...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 23:30 توسط نیما|

تو رو بايد که پرستيد
تو رو بايد بوسيد
تو رو بايد که شناخت
به تو بايد دل باخت
راز عشقو تنها
از تو بايد آموخت
بي تو بايد هردم
از تب عشقت سوخت
تو چه حسي هستي
که به من پيوستي
هر نفس بي ترديد
تو رو بايد پرسيد
تو چه حسي هستي
که به من پيوستي
هر نفس بي ترديد
تو رو بايد پرسيد
در تو بايد گم شد
بي هراس و بي باک
از تو بايد تابيد
بر تن کهنه ي خاک
با تو ميشه خنديد
به طلسم تقدير
با تو ميشه بخشيد
روزگار دلگير
تو چه حسي هستي
که به من پيوستي
هر نفس بي ترديد
تو رو بايد پرسيد
تو چه حسي هستي
که به من پيوستي
هر نفس بي ترديد
تو رو بايد پرسيد
تو رو بايد که پرستيد
تو رو بايد بوسيد
تو رو بايد که شناخت
به تو بايد دل باخت
راز عشقو تنها
از تو بايد آموخت
بي تو بايد هردم
از تب عشقت سوخت
تو چه حسي هستي
که به من پيوستي
هر نفس بي ترديد
تو رو بايد پرسيد
تو چه حسي هستي
که به من پيوستي
هر نفس بي ترديد
تو رو بايد پرسيد
در تو بايد گم شد
بي هراس و بي باک
از تو بايد تابيد
بر تن کهنه ي خاک
با تو ميشه خنديد
به طلسم تقدير
با تو ميشه بخشيد
روزگار دلگير
تو چه حسي هستي
که به من پيوستي
هر نفس بي ترديد
تو رو بايد پرسيد
تو چه حسي هستي
که به من پيوستي
هر نفس بي ترديد
تو رو بايد پرسيد
تو رو بايد که پرستيد



صبح تا شب درياي دلتنگي تورا شنا ميكنيم...آري بي انتهاست

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 0:41 توسط نیما|


آخرين مطالب
» بی صدا به پات شکستم
» نتراش!
» اينم عيد 93
» هنوزم در حسرت یه روز برفی ام
» غروب جمعه
» من نرفته ام!!!
» یک سوم ماه رمضان امسال هم گذشت
» یه روز میدونم بی خبر
» تشنه چشماتم
» تو رو بايد که پرستيد

Design By : Pichak