نیمه ی گم شده...
خیلی در دریای مواج زندگی شنا کردم
که اون نیمه ی گم شده ام را پیدا کنم
اما پیدا نشد
دارم به انتها میرسم
من هنوزم نیمه بودم
وحسرت نداشتن نیمه ی دیگه ام در کوله بارم بود
ناگهان خدا با صدایی قشنگ در دلم طنین انداخت
گفت: تو کاملی نیمه ی دیگر تو منم
هیچکسی بدون من کامل نمیشه
دیگه نگران نباش
من که هیچوقت تنهات نذاشتم
اما تو هربار یکی را به عنوان نیمه خودت
در مسیر زندگی می یافتی
منو فراموش میکردی
ولی باز من بیادت بودم
و میخواستم خودت اینو یه روز بدونی
حالا بهت میگم نیما تو تنها نیستی
و به انتها نرسیدی
شروع کن که تازه آغاز شدی...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 20:43 توسط نیما
|
بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی